تبليغاتX
**´¯`وروجک ته تغاری´¯`**
**´¯`وروجک ته تغاری´¯`**

جایی که عقاب پر بریزد ، از پشه ی لاغری چه خیزد !!!

کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن !

                                                      

آقا طبق سنت حسنه و نیکوی درود نمودن سلام !

 

نخست :آه که چه قدر + بودن سخت می باشد ما دو هفته ی قبل (تموم شد البته)بچه ی خوبی بودیم انگار که آن یلدای بازیگوش درسنخوان را برداشته بودی و یک دانه از نوع آدم شده را به جایش گماشته بودی !

از شنبه آغاز بشد ما بسیار دخمر خوبی بودیم وما پس از برگشت از مدرسه ریاضی را که گفته بود جیلو جیلو بخوانید خواندیم و ادبیات را نیز خواندیم و پس از بیدار شدن نیز مقداری شیمی خواندیم و آن روز اصلا دور و بر کامیمان نپلکیدیم که در نوع خود بسی نادر بود (هم درس خواندن هم کامی)!!

روز یک شنبه ما عربی خواندیم و دفتر ناقص العضومان را که یادگار روزهای سرخوشی قبل بود پاکنویس و کامل نمودیم به کلاس زبان رفته بازگشتیم عربی را خواندیم و یک کار عجیب از ما سر زد که ما شبها به هیچ وجه من الوجوه درس نمی خواندیم علی الخصوص که یک امتحان دیگر هم داشته باشیم! ولی آن شب در تختخواب زیرنور چراغ مطالعه "زیست "!!!! خواندیم که در نوع خود بسی عجیب الوقوع بود و ما آن روز نیز به کامیمان نیم نگاه نیانداختیم !

 و روز بعد ما کلاس فوق العاده ی زبان را دو در نموده 12 و نیم به خانه امدیم و کیفش را بردیم ما اندکی زبان فارسی خواندیم به دلیل یک سری مشغله خواندن زبان فارسی طولناک بشد . لازم به ذکر است ما در این چند روز با اینکه باز هم خیلی خیلی درس نخواندیم اما احساس بدی داشتیم ! ما در این چند روز هیچ از زندگی خود لذت نبردیم ! ما اصلا احساس فردی زنده را دارا نبودیم ! به ما احساس یک تریکودینای 50 میکرو متری دست داده بود که تنها با مژک ها و پیلوس هایش در اطراف شنا می کند ! و هیچ کار دیگری انجام نمی دهد !ما یک روز با فوتوشاپ ور نرویم روزمان شب نمی شود ما یک روز انواع و اقسام فیلم ها و سریال ها را نیگاه نکنیم زندگیمان نمی گذرد ... ما سرخوش نباشیم نفس کشیدن برایمان نا ممکن است

فاطی پیشنهاد کرد عکس تریکودینا رو هم بذارم =>تریکودینا

 

                                                                        

سپس :به دلایلی چند شبی ست در پذیرایی کنار شومینه می خوابیم از شانس کج و کولمان آن شب ساعت ۱۲ و خورده ای بازی بارسلونا و نمی دانم کجا داشت ... صدای سرشار از هیجان خیابانی بیابانی در مغزمان قل قل می زند و صدای چرق چرق تخمه شکاندن پدرمان همنواز با داد و فریاد های خیابانی بیابانی است دائم غلت می زنیم و تمام تلاشمان را به کار می بندیم تا کپه ی مرگمان را بگذاریم سپس بالشمان را روی سرمان قرار داده و پس از مدتی چشمانمان گرم می شود ناگاه احساس می کنیم بالش از روی صورتمان کنار می رود اندکی چشمانمان را می گشاییم و آجیمان را همانند خفاش بالای سرمان مشاهده می کنیم بالشمان را برمی داریم محکم بر فرق سرش می کوبیم

ـ یلی پاشو بریم اتاق من پاشو برات بخاری اتاقمو روشن کردم اینجا نخواب

ـ نمی خوام برو می خوام بخوابم (محبتش گل کرده ما را yellow صدا نمی کند!)

ـ یلی پاشو بریم اتاق من تو روی تخت من بخواب من روی زمین

ـ نمی خوام برو بخواب (بسی محبت نا پذیر می باشیم )

ـ یلی پاشو رخت خوابتو هم خودم برات میارم

ـ نمی خواااااااااااااااااااااااااااااام مگه نمی گم برو بخواب من اینجا راحتم !

راهش را می گیرد و می رود ! نمی دانیم چرا آن شب محبتش قلنبه زده بود ! 

 

    

پس از سپس : اون روز از اداره بهداشت اومدن مدرسمون !  آخه روز قبلش رفته بودن مدرسه مامانم اینا بعد تعطیل شد ! تا بچه ها فهمیدن همگی ماسک و دستمال کاغذیا رو درآوردن منم بلند شدم از جام آتیش زدم به مالم کل محتویات دستمال کاغذی جیبیمو بین بروبچ حراج 100% کردم معلممونم یه نیگا بهم انداخت بعدشم با نهایت تاسف سرشو تیکون داد ! حالا جالب اینجاست کلاس ما رو آدم حساب نکردن اصلا سرکلاس ما نیومدن!

                                                             

 

                                                              

اندر احوالات معلمان : توی کلاس نشسته بودیم منتظر سرویس که بریم نمایشگاه کتاب منم صبحونه نخورده بودم سانویجمو درآوردم داشتم میل می نمودم

معلمه (فری زرافه) : با آرامش بخوریا (...) (فامیلم!!)

من : اجازه خانوم من که دارم با آرامش می خورم که !

فضووووووووووووول

 

 امروز زنگ جغرافیا بعد درس معلم شایستمون ! این بشر چی بگم آخه ازش ؟ یه نیگا بهش بندازی اندازه یه گلبول قرمز خون توش امید زندگی پیدا نمی کنی ! انواع و اقسام بیماری های جسمی و روحی روانیم تو وجودش پیدا میشه ! همیشه خدام مریضه حالا فک کن منو ورداری یه ساعت و نیم ببذاری سر کلاس این حالا اون روز حرصمو درآورده بود بعد کلاس دستشو گذاشت روی تریبون سرشم گذاشت روش !

من  لا لا لا لا لا لا

یهو سرشو آورد بالا یه نیگا به کلاس کرد بلند شد از کلاس رفت بیرون !

 

سوتی : یه کارت پستال واسه ۸/۸/۸۸ درس کردم اینقده خوشگل شد ! یه دل نه صد دل عاشقش شدم ! بعد ۶ ساعت تازه فهمیدم نوشتم : ۸/۸/۸۸ میلاد امام رضا (ص!!!!!) میمون ... خدایی کافرتر از من دیدی ؟

                       

در آخر : باغ وحش :

عکسایی که کیفیتشون بده تقصیر من نیس تقصیر موبایل مزخرف پسرداییمه

عکس 1   عکس 2    عکس 3    عکس 4   عکس5   عکس6   عکس 7   عکس 8  عکس9  عکس 10   عکس11 

                                                 

پس و پیش نوشت : نی دونم چرا قدیما و جدیدا همه بم می گن بی احساس به نظرتون من بی احساسم؟

پس و پیش نوشت :"" در دارو خنده و شادی وجود ندارد اما در خنده و شادی هزار نوع دارو وجود دارد"" =>بیناگر مفهوم نیش تا بناگوش باز !

پس و پیش نوشت : پسر داییم یه دو هفته پیش دنیا اومده هنو من نرفتم ببینمش  حالاشاید امشب افتخار دادم

پس وپیش نوشت : نمی دونم فردا چه عیدیه ؟ !!  هر عیدی هس مبارکتون باشه آره دیگه فاطی راس میگه برا این یکی باید لطف کنم کارت پستال درس نکنم !

نوشته شده توسط یــلــدا در جمعه ششم آذر 1388 | موضوع: